بسمه تعالی
سعدی شیرازی و جنگ اخیر
شوخی و جدی با فرهنگ سیاسی و نظامی ایران
سعدی در فرهنگ ایرانی نقشی بی بدیل دارد تا آنجا که به قول علی دشتی «زبان فارسی یعنی زبان سعدی». سعدی آنچنان روان سخن میگوید که اگر امروز زنده بود و سخن میگفت همه فارسی زبانها بدون زحمت میفهمیدند و مهمتر از آن اثری است که پندهای سعدی بر فرهنگ ایرانی گذاشته است. سعدی از طریق ضربالمثلهائی که ابداع کرده، آشکارا در زندگی ما حضور واقعی دارد و به قول ما شیرازیها «اول قرآن، دوم سعدی». دیروز به فکرافتاده بودم این روزها که در مورد نحوه رفتار با آمریکا مجادله سختی در جریان است و گروهی طرفدار مصالحه و مذاکره و گروهی حامی ادامه جنگ تا تسلیم دشمن هستند، اگر سعدی زنده بود چه توصیهای میکرد لاجرم کتاب بوستان سعدی را به دست گرفتم و به مطالعه «باب اول در عدل و تدبیر و رای» پرداختم تا اینکه به «گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکرکشی» رسیده ودرشگفت شدم. سعدی با صراحت و البته با الفاظی بسیارشیرینتر از مصالحه طلبان امروزی ، دقیقا حرف آنها را میزند و بلافاصله به ذهنم گذشت که اگر گفتمان مقاومت ریشه درعاشورا و ادبیات پایداری دارد، گفتمان مصالحه هم ریشه درفرهنگ خانقاهی وادبیات مصالحهجو دارد و نتیجه اینکه در زمینه ادبیات به یک تحول انقلابی نیاز داریم وبیجهت نبود که رهبرشهید این همه برجلسات شعرخوانی و پرورش شاعران انقلابی تاکید داشت. ای کاش دوست عزیز آقای دکتر پیشقدم که در این زمینه تخصص بالائی دارند و در این مورد هم پیشقدم و دست به قلم میشدند والبته دیگر استادان هم مِیتوانند کمک کنند. به هرحال متن شعر را میآورم و خودتان قضاوت کنید، البته قبول دارم که با بررسی تنها یک شعر نمیتوان در باره شاعر رفیعالقدری چون سعدی قضاوت کرد:
در همان بیت اول سعدی بر جنگ گریزی و مدارا حتی نسبت به دشمنان تاکید میکند و آیه «اشداء علی الکفاررحما بینهم» را نادیده میگیرد:
«همی تا برآید به تدبیر کار مدارایِ دشمن بِه از کارزار»
در ابیات بعد، باج دادن به دشمن چیرهدست را نه تنهاعیب نمیشمرد بلکه توصیه میکند و به آیه شریفه «لاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین» توجهی ندارد.
«چو نتوان عدو را به قوت شکست به نعمت بباید درِ فتنه بست»
«گر اندیشه باشد ز خصمت گزند به تعویذِ احسان زبانش ببند»
جالب است که سعدی با «مین گذاری» بر سر راه دشمن مخالف است و باج دادن را ترجیح میدهد که موجب کم شدن دشمنی دشمن است. اگر سعدی زنده بود احتمالا با مینگذاری تنگه هرمز موافق نبود. (خسک نوعی ابزار نظامی سه شاخه بوده که از آهن میساختند و سر راه دشمن قرار میدادند و کارکردی شبیه مینهای امروزی داشته):
«عدو را به جای خَسَک زر بریز که احسان کُنَد کُنْد، دندانِ تیز»
حتی تملق و چاپلوسی دشمن قوی را روا و چاره کار میداند دقیقا مانند شهباز شریف نخست وزیرفعلی پاکستان که میگوید ترامپ شایستهترین فرد برای دریافت جایزه صلح نوبل است!:
«چو دستی نشاید گزیدن، ببوس که با غالبان، چاره زرق است و لوس»
«به تدبیر، رستم در آید به بند که اسفندیارش نَجَست از کمند»
البته این باج دادن وتملق گوئی برای کسب فرصت است. به بیان خودمانی «باید دشمن را احمق نمود»:
«عدو را به فرصت توان کند پوست پس او را مدارا چُنان کن که دوست»
سیاست سعدی، دوست یابی حداکثری و دشمنجوئی حداقلی است که در این مورد ایرادی به او نیست:
«حذر کن ز پیکار کمتر کسی که از قطره سیلاب دیدم بسی»
«مزن تا توانی بر ابرو گره که دشمن اگرچه زبون، دوست به»
«بود دشمنش تازه و دوست ریش کسی کش بود دشمن از دوست بیش»
سعدی اصلا ریسک پذیر نیست و ظاهرا توجهی به آیه « کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره» ندارد:
«مزن با سپاهی ز خود بیشتر که نتوان زد انگشت بر نیشتر»
سعدی به لحاظ اخلاقی جنگ را دوست ندارد و حتی اگر قدرت تو بیش از دشمن باشد حمله بر او را خلاف مروت میداند وگویا به بیان خودمانی، با توسل به هر استدلالی از جنگ فاصله میگیرد:
«وگر زو تواناتری در نبرد نه مردی است بر ناتوان زور کرد»
«اگر پیل زوری وگر شیر چنگ به نزدیک من صلح بهتر که جنگ»
جنگ فقط زمانی مجاز است که راههای دیگر مانند خویشتنداری و حتی باج دادن و تملق و نتیجه نداده باشد. در وقایع اخیربا پیروی از مکتب سعدی آنقدر«صبر استراتژیک»به خرج دادیم که دشمن جسوروبه خاک ما حملهور شد. شاید اگر زودتر پاسخ سنگینی داده بودیم کار به اینجا نمیرسید:
«چو دست از همه حیلتی در گسست حلال است بردن به شمشیر دست»
سعدی میفرماید اگر دشمن، طلب صلح کرد فورا موافقت کن که این حمل بر قدرت و هیبت تو میشود یعنی دقیقا همان چیزی که امروز میگوئیم ترامپ به التماس افتاده است:
«اگر صلح خواهد عدو سر مپیچ وگر جنگ جوید عنان بر مپیچ»
«که گر وی ببندد درِ کارزار تو را قدر و هیبت شود یک، هزار»
اگر دشمن بعد از تقاضای صلح اقدام مجدد به جنگ کرد چه میشود؟ سعدی جواب درستی ندارد وموضوع را به قیامت حواله میدهد:
«ور او پای جنگ آورد در رکاب نخواهد به حشر از تو داور حساب»
سعدی اهل تحلیل های سیاه و سفید نیست و در مدار خاکستری میچرخد و در اینجا ناگهان لحنش را تغییر میدهد و از ملایمت با «کینهور» و «سفله» پرهیز میدهد:
«تو هم جنگ را باش چون کینه خواست که با کینهور مهربانی خطاست»
«چو با سفله گویی به لطف و خوشی فزون گرددش کبر و گردنکشی»
«به اسبان تازی و مردان مرد بر آر از نهاد بداندیش گرد»
علی رغم این مشی محتاطانه، سعدی همچنان اهل بخشش و گذشت است مشروط بر آنکه دشمن در موضع عذرخواهی باشد اما میفرماید در همین حال هم مواظب مکردشمن باش. البته برخلاف گفته سعدی ودر صحنه واقعیت، کمتر پیش میآید که دشمن متجاوز رسما عذرخواهی کند:
«و گر می بر آید به نرمی و هوش به تندی و خشم و درشتی مکوش»
«چو دشمن به عجز اندر آمد ز در نباید که پرخاش جویی دگر»
«چو زنهار خواهد کرم پیشه کن ببخشای و از مکرش اندیشه کن»
از دید سعدی، تدبیر جنگ را نباید به دست جوانان پرشورو انقلابی سپرد. جوانان باید بجنگند و پیران تدبیر کنند اگرچه خودش در جای دیگری اقرار میکند که «جوان را اگر تیری به پهلو نشیند به که پیری» و جمع نقیضین اگر محال نباشد دشوار است. ظاهرا سعدی اعتقادی به جوانگرائی ندارد:
«ز تدبیر پیر کهن بر مگرد که کارآزموده بود سالخورد»
«در آرند بنیاد رویین ز پای جوانان به نیروی و پیران به رای»
درهنگامه جنگ همواره محتاط باش و از قبل به فکر راه فراری باش چون معلوم نیست که عاقبت چه کسی پیروز میشود. این فرمایشات کجا و خطبههای حماسی امیرالمومنین مانند « الموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاه فی موتکم قاهرین» و «تزول الجبال و لا تزل» کجا؟ («هیجا» به معنی جنگ و «مفر» به معنی راه فرار است)
«بیندیش در قلب هیجا مفر چه دانی که زان که باشد ظفر»
هر گاه دیدی که تنها شدهای و به اصطلاح «هوا پس است»، فرار را بر قرار ترجیح بده و حتی اگر لازم شد «خودت را در سپاه دشمن قالب کن». از نگاه سعدی فرار از جنگ، سنت خردمندان است وعجیب است که آیات قرآن در مذمت فرار از جنگ و پشت کردن به دشمن را نادیده میگیرد :
«چو بینی که لشکر ز هم دست داد به تنها مده جان شیرین به باد»
«اگر بر کناری به رفتن بکوش وگر در میان لبس دشمن بپوش»
جنگ در اقلیم دشمن و آنجائی که شناخت کافی نداری خطرناک است حتی اگر قدرت تو بیشتر باشد. سعدی با دفاع پیش دستانه و جنگ در سرزمین دشمن موافق نیست و همواره طالب «احتیاط حداکثری» است:
«وگر خود هزاری و دشمن دویست چو شب شد در اقلیم دشمن مایست»
«شب تیره پنجه سوار از کمین چو پانصد به هیبت بدرد زمین»
«چو خواهی بریدن به شب راهها حذر کن نخست از کمینگاهها»
جنگ باید در حوزه پیوسته جغرافیائی قلمرو تو باشد. جالب است سعدی که حتی یک روز هم در جنگ نبوده، رهنمودهای نظامی میدهد:
«میان دو لشکر چو یک روز راه بماند، بزن خیمه بر جایگاه»
«گر او پیشدستی کند غم مدار ور افراسیاب است مغزش برآر»
به توان سپاه خودت مطمئن نباش و از رجزخوانی آنها مغرور نشو که اینها یک روزه خسته میشوند:
«ندانی که لشکر چو یک روزه راند سر پنجهٔ زورمندش نماند»
بهترین موقع برای حمله زمانی است که دشمن، درمانده و فرسوده باشد. این توصیه سعدی مانند همان داستان کتاب گلستان است که «مردم آزاری» سنگی بر سر صالحی زد و آن صالح که یارای مقابله در خود ندید صبر کرد تا شاه بر آن ظالم غضب کرد و او را در چاه محبوس ساخت، آن صالح هم به انتقام سنگی برسر آن مردم آزار محبوس زد.
«تو آسوده بر لشکر مانده زن که نادان ستم کرد بر خویشتن»
وقتی دشمن را شکست دادی فورا جنگ را تمام واز تعقیب دشمن و «تنبیه متجاوز» خودداری کن تا از انتقام جوئی مجدد دشمن برحذر باشی. ظاهرا سعدی مخالف شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه درعالم» است:
«چو دشمن شکستی بیفکن علم که بازش نیاید جراحت به هم»
«بسی در قفای هزیمت مران نباید که دور افتی از یاوران»
«هوا بینی از گرد هیجا چو میغ بگیرند گردت به زوبین و تیغ»
به دنبال غنیمت و یا «گرفتن خسارت» نباش که ضررش بیش از نفع است:
«به دنبال غارت نراند سپاه که خالی بماند پس پشت شاه»
دربیت آخر سعدی توصیه و نتیجهگیری میکند که سپاهیان بیشتر دوست دارند شهریاردر فکرحفاظت ازسپاهش باشد تا اینکه جنگ راه بیاندازد:
«سپه را نگهبانی شهریار به از چنگ در حلقهٔ کارزار»
انصافا از این بهتر نمیتوان روحیه سلحشوری ونظامی و رزمندگی یک ملت را تخریب کرد. برخی محققان معتقدند که همین روحیه خانقاهی و تقدیرگرائی و جنگگریزی از عواملی بود که موجب شد ایران با آن عظمت در برابرهجوم عدهای مغول وحشی به زانو درآمد. گفته میشود که مغولان با دویست هزار سرباز به ایران حمله و پیروز شدند درحالی که خوارزمشاهیان که فقط یکی از ایالتهای قلمرو اسلامی ایرانی بودند به تنهائی چهارصد هزار سرباز داشتند. مراقب باشیم تاریخ تلخ تکرار نشود.
بر درستی آنچه گفتم اصرارو تعصبی ندارم. امیدوارم این یادداشت شوخی و جدی ، راه را برای بحث در این قبیل مباحث چالشی و به نظر بنده ضروری باز کند. ادیبان محترم و دوستداران شیخ اجل بر این حقیر ببخشند که از روی کمسوادی، سربه سر بزرگان ادب فارسی گذاشته ام و میدانم که پاسخ خواهم گرفت «عرصه سیمرغ نه جولانگه توست». این را هم اضافه کنم که این یادداشت را برای دوستان خودم نوشتهام و به قول خود جناب شیخ علیهالرحمه:
«هزارمرتبه سعدی تو را نصیحت کرد که حرف مجلس ما را به مجلسی نبری»
دیدگاه خود را بنویسید