بسمه تعالی
حمیدرضا حقیقت – اردیبهشت1405
چرا به مذاکراتی به سبک مذاکرات اسلام آباد خوشبین نیستم؟
نگاهی به جوانب فنی مذاکرات
آنچه در این یادداشت میگویم چندان بداعت ندارد و تنها جنبه بداعت آن نگاه به مذاکرات جاری بین ایران و ایالات متحده نه ازمنظرایدئولوژیک و یا استراتژیک وحتی تاکتیکی و بلکه صرفا ازمنظر فنی است و خصوصا به این موضوع کاری ندارم که « مذاکره با آمریکا خوب است یا بد» چون به هرحال هر دو طرف دعوا درعالی ترین سطوح تصمیم گیری خود به این نتیجه رسیده اند که علاوه بر میدان باید «گفتگو» هم در دستور کار باشد. در مورد سلامت و صداقت هیات ایرانی هم هیچگونه پیش داوری بدبینانه ندارم ودر این یادداشت فقط جوانب فنی مذاکرات را مورد توجه قرار میدهم البته بهتر بود صاحب نظرانی که تجربه عملی دیپلماسی و مذاکرات بین المللی سطح بالا را دارند این مبحث را بازمی کردند. به هرحال در این یادداشت نظر خودم را به عنوان یک طلبه سیاست مطرح می کنم.
1- مذاکرات اسلام آباد و هرمذاکره نظیر آن یک مذاکره بزرگ است و گویا طرفین می خواهند مسائل متعدد و عمیقی که سالها انباشته شده در مذاکراتی چند روزه حل نمایند که البته در این مورد موضع ایران مبنی برخرد کردن و سه مرحلهای کردن مذاکرات واقع بینانهتر است. آنگونه که دیپلماتهای حرفه ای میگویند وتجربه مذاکرات اخیر جهان هم نشان میدهد «مذاکرات بزرگ به نتیجه نمیرسند» و گویا «سلسله مذاکرات کوچک و پیوسته» که نتایج عملی ملموس داشته باشد بر مذاکرات جامع و بزرگ رجحان دارد. آقایان استاد دکترسجادپور ودکترمحمدجواد ظریف به درستی گفته اند که دوران توافقات بزرگ گذشته است و گویا بعدا هنری کیسینجرهمین حرف را تکرار کرد و البته جالب آنکه جناب دکترظریف که خودش به ناکامی توافقات بزرگ واقف و معترف است خود پایه برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) را گذاشت که توافقی با ابعاد «بزرگ» و به اصطلاح به کاررفته درعنوان آن توافق، برنامهای «جامع» بود و البته دیدیم که عاقبت آن «برنامه جامع» چه شد.
2- مذاکرات اسلام آباد مذاکراتی شلوغ و پرسر و صدا است و چند صد نفرتیم اعزامی دو طرف درزیر فلش دوربین خبرنگاران و رسانه ها و افکارعمومی درآن شرکت دارند تا جائی که مجبور شدند شهر اسلام آباد را چند روز تعطیل نمایند. این مذاکرات تاکنون بیشترماهیت «رجز خوانی» وشبیه یک «شو» سیاسی و اعلام پیروزی خصوصا از سوی طرف آمریکائی بوده است که اصرار دارد طرف ایرانی را «سرجایش بنشاند» و طرف ایرانی هم به دنبال اثبات «حقانیت» و «صلح طلبی» خود برای جهان و مردم خود است. آنگونه که آشنایان به فن میگویند مذاکره به شرطی به نتیجه واقعی و عملی می رسد که در فضائی آرام و با رعایت اصول محرمانگی (Secret Diplomacy) به پیش برود و اساسا یکی از علائم جدی بودن طرفین در مذاکره، قبول و رعایت همین اصل محرمانگی است. شوربختانه کارمذاکرات با این سطح اهمیت به دیپلماسی توئیتری آن هم از نوع ترامپی کشیده که واقعا خندهآور است وطرف ایرانی هم به تقلید همین روش افتاده وبه نام دیپلماسی مدرن به «توئیتزدن» افتادهاند. بعید می دانم که مذاکره در این فضای هیاهو به جائی برسد.
3- مذاکره امری فنی است که باید به وسیله دیپلماتهای حرفه ای (Career Diplomats) و با مدیریت و مسئولیت مستقیم آنها انجام شود. دیپلماتهای حرفه ای درهمه دنیا یک حس و قاعده اخلاق شغلی مشترک دارند که مهم ترین هنر و فلسفه وجودی آنها این است که «بدون رسیدن به نقطه جنگ ، خواسته های دولت متبوع خود را در حداکثرممکن تامین نمایند» واگر کار به جنگ برسد به این معنی است که «آقای دیپلمات» در انجام وظیفه خود شکست خورده است و همانگونه سرافکنده خواهد شد که یک ژنرال نظامی در صورت شکست در میدان سرافکنده میشود بنابراین دیپلمات حرفهای، همه تلاش و هنر و نفوذ خود را به کار میبرد که کاربه جنگ نکشد. درمذاکرات اسلام آباد، سرپرست هیات اعزامی دو طرف، شخصیت های سیاسی هستند که هیچ کدام از آنها تجربه مذاکره سطح بالای بین المللی را نداشته اند و هرچند که تیم های حرفه ای به همراه آنهاست اما پاسخگوئی ومسئولیت مستقیم متوجه دیپلماتها نیست. شخصیت اصلی واسطه پاکستانی هم که اساسا نظامی است و نمیدانم در مذاکرات با کت و شلوار شرکت کرده است یا اونیفرم!. تا جائی که میدانم سپردن مسئولیت مذاکره به سیاستمداران اقدامی حرفه ای محسوب نمیشود چون تصور بر این است که سیاستمداران همواره نگران افکار عمومی و انتخابات آتی خود هستند وهمانگونه که نمیتوان عملیات جنگ را به سیاستمداران سپرد، سپردن عملیات دیپلماسی به سیاستمداران هم کاردرستی نیست. خمیر را باید به دست شاطرداد حتی اگرنان را بسوزاند.
4- واسطه مذاکرات هم در ترازاین مذاکرات نیست. واسطه مذاکره باید کسی باشد که از طرفین دعوا اگربزرگترنباشد حداقل هموزن آنها باشد. درمذاکرات مربوط به مناقشات اخیرایران و ایالات متحده تاکنون دوحه، مسقط و اسلام آباد واسطه بوده اند که هیچکدام قابل قیاس با طرفین درگیری نیستند. قطرکشوری میکروسکپی است که فقط «پول» دارد. عمان کشوری محتاط و محافظهکاراست که فقط به درد «پیغام بردن» و «پیغام آوردن» و « مبادله زندانی» میخورد وپاکستان هم کشوری است متشنج ونیازمند به پول اعراب که در چاپلوسی از ترامپ چیزی کم نگذاشته و اوج هنردیپلماسیاش این بود که به ترامپ بگوید «به دلیل وساطت بین هند و پاکستان واقعا شایسته جایزه نوبل است» وحال با این سطح فنی میخواهد شق القمری کند که از عهده قطرو عمان نیامده. شاید اگرواسطه مذاکرات مثلا «دبیرکل سازمان ملل متحد» بود کار در مسیری منطقیترو با قابلیت اجرای بهتربه پیش میرفت. نقش «دکوئیار» دبیرکل متوفای سازمان ملل دراصدار قطعنامه 598 و برقراری آتش بس و مذاکرات پس از آن و درنهایت اعلامیه تاریخی و درخشان او مبنی بر«متجاوز شناختن عراق در جنگ با ایران» را فراموش نکنیم.
5- بلاتردید هرگونه مذاکره در مورد رژیم آینده خلیج فارس و تنگه هرمز، موضوعی بسیار حیاتی برای جهان و شاید ازجهاتی درحد «کنگره وین 1815» است که نظم جهانی را برای صد سال پی ریخت و البته چنین مذاکرات سطح بالائی نمیتواند با این سطح فنی از سوی دوطرف و طرف واسطه انجام شود. چه مذاکرات فعلی ادامه یابد و یا اینکه به قول مترنیخ نماینده اطریش در کنگره وین «اعلیحضرت توپ سخن بگوید» و صرف نظر ازمشروعیت و ماهیت گفتگوها، به مذاکرات اسلام آباد و هرمذاکره دیگری با این سطح فنی نمی توان خوشبین بود.
ظاهرا به بازاندیشی اساسی در«فنآوری مذاکره» نیاز داریم. فکر نمیکنم بدبینانه قضاوت کرده باشم. عزیزان اگرمطالب بنده را در حدی میدانند که ارزش نقد داشته باشد، ازراهنمائی دریغ نفرمایند.
دیدگاه خود را بنویسید