بسمه تعالی

دکترحمیدرضاحقیقت – 18 اسفندماه1404                                                                                                         

تا نتانیاهو و ترامپ هستند...

یادداشتی در مورد جنگ جاری

عده ای از دوستان که به اینجانب لطف دارند امر فرمودند که نظر خود را در مورد این جنگ بیان کنم و در امتثال امر این عزیزان و با اذعان به قلت اطلاعات اینجانب در این موضوع آنچه را که به نظرم می رسد بیان میکنم. انشاالله دوستان نقد می فرمایند.

      تحلیلگران عوامل عدیده ای برای علت و آینده این جنگ بیان کرده اند از جمله تنش زا بودن دائمی و ذاتی منطقه، نگرانی غرب از افزایش روبه تزاید قدرت نظامی و نفوذ استراتژیک ایران، بحرانهای درونی اسرائیل و ایالات متحده، اغتشاشات داخلی ایران و امید بستن اسرائیل و ایالات متحده به این تنش ها. اما موضوعی که به نظر اینجانب اهمیت به سزائی دارد، روانشناسی سیاسی دو رهبری است که جنگ را آغاز کردند یعنی نتانیاهو و ترامپ. اهمیت موضوع از این جهت است که عواملی مانند تنش زائی دائمی منطقه و قدرت ایران و مشکلات درونی اسرائیل و آمریکا و ایران قبلا هم وجود داشتند اما چرا این جنگ با این وسعت و شدت قبلا اتفاق نیافتاد؟ به نظر اینجانب وقوع این جنگ ناشی از ویژگی روانشناختی ترامپ و نتانیاهو در استفاده حداکثری از فرصتی است که ممکن است دیگر به دست نیاید. این نکته را هم اضافه کنم که اگر درسی از این وقایع گرفته باشیم این است که بر خلاف انتظار، دامنه اختیارات و قدرت رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر اسرائیل در سیستم سیاسی این دو کشور زیاد است و لاجرم ویژگی های روانشناختی رهبران درعملکرد نظام سیاسی این دو کشور زیاد است. ابتدا به نتانیاهو میپردازیم.

     نتانیاهو در یک خانواده باورمند به صهیونیسم به دنیا آمده است. پدرش استاد تاریخ یهودیت و صهیونیستی سرسخت و معتقد بود که شرارت در وجود اعراب، ذاتی است. آنچنان افراطی بود که وجودش در اسرائیل نیز تحمل نشد و ناچار به ایالات متحده مهاجرت کرد. فرزندان او نیز مانند خودش صهیونیست های سرسخت و باورمندی بار آمدند. یکی از پسرانش به نام یوناتان قهرمان ملی اسرائیل است که در عملیات نجات گروگانهای اسرائیلی درهواپیمای ربوده شده درانتبه اوگاندا در سال 1976 فرمانده بود و کشته شد. پسر دیگرش بنیامین نتانیاهو است که ابتدا معماری می خواند اما بعدا به علوم سیاسی تغییر رشته داد. نکته ای که آشنایان با رشته تاریخ و علوم سیاسی به خوبی می دانند این است که دانش آموختگان این رشته ها، اساسا نگرشی تاریخی و بلند مدت دارند. ازاین منظر، فرصت های تاریخی به سختی و به ندرت به دست می آیند و هرگاه به دست آید، بایستی بدون توجه به هزینه های مختلف آن، از فرصت به دست آمده حداکثر استفاده را کرد. شاهد بر این ادعا، سخنان نتانیاهو با اوباما رئیس جمهور ایالات متحده در زمانی است که اوباما در پی توافق با ایران بود. نتانیاهو به دیدار اوباما در کاخ سفید رفت و گفت «آقای رئیس جمهور! تاریخ دوبار به یهودیان فرصت نخواهد داد» و منظورش این بود که بعد ازدوهزارسال کشور یهودی در فلسطین تاسیس شده و اگر از بین برود ممکن است هرگز دوباره ایجاد نشود پس باید از فرصت استفاده کرد. با این پیش فرض که نگاه نتانیاهو نگاه استفاده از فرصت های تاریخی بدون توجه به هزینه هاست، اگرخود را در جای او قرار دهیم و از چشم این صهیونیست متعصب به جهان نگاه کنیم چه خواهیم دید؟ نتانیاهو به درستی دریافته است که ایران انقلابی، بزرگترین دشمن اسرائیل و واقعا درپی محو آن از صفحه روزگار است و تاکنون نیز، کاری ترین ضربات را به اسرائیل وارد کرده است و عزم و اراده جدی برای ادامه این مسیربا پرداخت هرهزینه ای دارد. از سوی دیگر از نگاه نتانیاهو و صرف نظر از درستی و یا نادرستی نگرش او، ایران و محورمقاومت، درحال حاضر در وضعیت دشواری قرار دارند، غزه ویران شده، حزب الله اصلی ترین رهبران خود را از دست داده، سوریه که مسیر ارتباطی ایران و لبنان بود سقوط کرده و در اختیار دشمنان ایران است. در داخل ایران اغتشاشات پی در پی بروز کرده و عالی ترین رهبران سیاسی و نظامی ایران کشته شده اند و از سوی اصلاح طلبان ایرانی، صدای صلح و سازش و تغییردرسیاست نابودسازی اسرائیل به گوش می رسد. از طرف دیگر رئیس جمهوری در آمریکا روی کار آمده که بیش از تمام روسای جمهور آمریکا اسیر دست صهیونیسم است. اولین رئیس جمهوری که بیت المقدس را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شناخت و جولان را جزئی از خاک اسرائیل قلمداد کرد و از سوی دیگر، اسرائیل در اثر حملات پی در پی و فراتر از حد انتظارموشکی و پهپادی ایران و جریان مقاومت چنان ویران شده که در طول تاریخ اسرائیل بی سابقه است و تفاوت چندانی با ویرانی کامل ندارد. آیا فرصت تاریخی برای تداوم بقا اسرائیل در برابراین دشمن سرسخت وقسم خورده، بهتر از این متصور است؟ پس باید تا هر حدی که درتوان است و بدون توجه به هزینه های آن، به ایران حمله کرد که اگرکارجمهوری اسلامی تمام شود برای نتانیاهو نهایت مطلوب است و اگر نشود ایران آنچنان متحمل آسیب شود که به این زودی، خصوصا با تحریم های سنگینی که با آن رودر روست، نتواند جبران خسارت کند و در فرصتی که حاصل میشود، اسرائیل پایه های لرزان خود را تثبیت میکند و درهرصورت، نتانیاهو در این فکر است که به شخصیتی تاریخی درسیاست اسرائیل و قهرمان نظامی یهودیت بدل شود یعنی همان آرزوئی که پدرش برای فرزندانش داشت.

     بازیگر دوم این جنگ، ترامپ است. تحلیل رفتار ترامپ به روشنی نشان می دهد که شخصیتی اهل ریسک است. در زمانی برای رسیدن به ریاست جمهوری قد علم کرد که هیچ کس او را جدی نمی گرفت وحتی حزب جمهوری خواه نیز حاضر به تحمل او نبود. آنچنان ریسک پذیر که تنها رئیس جمهور آمریکاست که پس از شکست در انتخابات، فرمان حمله به کنگره را صادر کرد ومخاطرات عواقب آن را پذیرفت و علی رغم اینکه روسای جمهورآمریکا پس از یک بار شکست، از رقابت جدید خودداری می کنند، بار دوم قدم به میدان گذاشت و با اکثریت قاطع به قدرت رسید. از سوی دیگر، آشنایان به نظام سیاسی ایالت متحده می دانند که روسای جمهور آمریکا که برای بار دوم انتخاب میشوند، چون دیگر امکان شرکت درانتخابات ریاست جمهوری نخواهند داشت، ریسک پذیری آنها بسیار بالا میرود. روسای جمهور در مرتبه دوم، به دنبال دستآوردی هستند که «میراث رئیس جمهور» خوانده می شود. یعنی آن خدمت برجسته و ماندگاری که از خود به یاد میگذارند مانند فروپاشی شوروی که میراث و یادگار رونالد ریگان محسوب شد یعنی همان رئیس جمهوری که ترامپ تصویراو را در کاخ سفید به دیوار زده و تلاش دارد ظاهر و حرکات و روش و منش او را تداعی کند. ترامپ در دور دوم، به همان روش نظامی گری و زورگوئی و گردن کلفتی که ریگان پایه گذار آن بود روی آورده است. با این تفاصیل، ترامپ آرزو دارد همانگونه که ریگان کار انقلاب روسیه و شوروی یعنی بزرگترین دشمن آمریکا را تمام کرد، او نیز به کار ایران و انقلاب اسلامی بپردازد و این افتخار را در تاریخ آمریکا، حتی با پرداخت هزینه های گزاف برای ملت آمریکا و جهان، به نام خود ثبت کند و در این مسیر، لابی صهیونیستی با تسلط بر پول و رسانه مشوق و حامی اصلی اوست. 

      با این تفاصیل به نظر می رسد تا زمانی که نتانیاهو و ترامپ قدرت را به دست دارند، از حمله به ایران دست برنخواهند داشت. اگر تقاضای آتش بس میدهند امکانات آنها تمام شده و در اولین فرصت دوباره حمله می کنند. البته بالابردن هزینه های نظامی واقتصادی و سیاسی ناشی از حمله به ایران موجب می شود که با گستاخی کمتری عمل کنند اما مانع اقدام آنها نخواهد شد. حتی اگر ایران دست از سیاست نابودسازی اسرائیل بردارد و دست دوستی با اسرائیل بدهد، آنها دست از نابودسازی ایران برنخواهند داشت چون فرصتی بهتراز این برای متلاشی کردن همیشگی و تجزیه ایران و راحت کردن خیالشان متصور نیست. هیچ مذاکره و دیپلماسی وتوافق و حتی قرارداد و نظام حقوقی مانع اقدام آنها نخواهد شد کما اینکه تاکنون نشده است ودریک کلام تا نتانیاهو دراسرائیل و ترامپ درکاخ سفید است، حتی با پرداخت هزینه های سنگین اقدامات دشمنانه را متوقف نخواهند کرد. اگر درسی از وقایع اخیر گرفته باشیم این است که باید کمربندها را محکم بست و برای یک رویاروئی جدی حداقل سه ساله در آماده باش کامل نظامی و اقتصادی و سیاسی بود و لاجرم تمامی سیاستها باید با محوریت «آماده باش دائمی» و متناسب با شرائط جنگ غافلگیرانه تنظیم گردد و روحیه سلحشوری ملی تقویت شود. هزینه دفاعی و تکیه بر توان فنی داخلی حتی به قیمت کاهش رشد در دیگر زمینه ها بایستی مدنظر قرار گیرد و شاهد بودیم که در شرائط بحران، از هیچ متحدی نباید توقع داشت که به خاطر ما وارد درگیری شود و فقط باید روی نیروی معنوی و مادی خودمان حساب کنیم. مقابله با نفوذ در تمامی زمینه ها و سطوح باید جدی گرفته شده و بدون واهمه از ورود افراد غیرقابل اعتماد به دستگاههای حساس جلوگیری شود. دفاع پیش دستانه مانند از میان برداشتن رهبران دشمن و یا تقویت جریان مقاومت در منطقه و مقابله با دشمن در مرز و خاک خودش مدنظر قرار گیرد و دریک کلام از چنین دشمن غدار و قسم خورده ای یک لحظه نیز نباید غافل شد.