یک دیدگاه ایرانی درباره خاورمیانه جدید
پایان جنگ و حفظ صلح نیازمند رویکردی جدید به امنیت منطقهای است
محمد جواد ظریف
۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶(29تیرماه1405)
ترجمه و بررسی: دکتر حمیدرضاحقیقت
اشاره:
دکترمحمد جواد ظریف، وزیر محترم اسبق امور خارجه یادداشتی در مجله امورخارجی ایالات متحده (Foreign Affairs) منتشر کردهاند که ترجمه آن را تقدیم و بررسی میکنم اما ابتدا دو نکته: اول اینکه اغلب ترجمه هائی که از این یادداشت نوشته و بازنشر شده با متن اصلی تفاوت دارد و لاجرم خودم اقدام به ترجمه کردم. دوم اینکه واژه «نقد» را تعمدا به کار نمیبرم چون نقد بیشتر متناسب متون علمی است حال آنکه این یادداشت سیاسی و در راستای دیپلماسی عمومی و با هدف اثرگذاری بر مخاطب است و باید بر همین مبنا مورد قضاوت قرار گیرد. اهمیت این یادداشت نه در محتوای آن و بلکه در نویسنده و ناشراست. نویسنده، گذشته از سابقه طولانی دیپلماسی که موجب سرشناسی در جهان شده، در حال حاضر علیرغم نداشتن سمت رسمی درعمل به عنوان عقل بلافصل دولت پزشکیان و تیم مذاکره کننده جنگ اخیر شناخته میشود هر چند که عراقچی وپزشکیان وخصوصا قالیباف از تصریح به این موضوع تحفظ نمایند. مجله «امور خارجی» با صد سال سابقه متعلق به شورای روابط خارجی ایالات متحده است که اعضای آن اندیشمندان بزرگ ، وزرای سابق امور خارجه، مقامات امنیتی و دفاعی و بانکداران و وکلا و اصحاب رسانه و در یک کلام بزرگان سیاست خارجی آمریکا هستند و مورد توجه و مطالعه اکثریت دیپلماتها و مقامات مهم سیاسی جهان و سایر کسانی است که درگیرامور بین المللی هستند و انتشار یادداشت درچنین مجلهای کارسادهای نیست. این مجله بر خلاف همتایش (Foreign Policy) که خصوصی وبیشتردانشگاهی و تئوریک است، جنبه سیاست عملی دارد و محلی برای دیپلماسی عمومی و رد و بدل اشارات دیپلماتیک محسوب میگردد. روشن است که این یادداشت حاوی پیامی از سوی ایران برای طرفهای مقابل و دیگر کشورهاست، آن پیام چیست؟ به نظر میرسد که یادداشت حاوی پنج پیام است. اول اینکه جمهوری اسلامی سرنگون شدنی نیست و بیجهت وقت و انرژی خود را تلف نکنید. دوم اینکه برخلاف آنچه ایالات متحده میگوید ایران در پی قلدری در منطقه نبوده و نیست و بلکه اهل گفتگو و تعامل و خویشتنداری و کنترل احساسات است. سوم اینکه علی رغم فاصله های عمیق و زخم های التیام ناپذیر، باز هم میتوانیم در جهات متعدد به تفاهم برسیم و البته در مقایسه با گذشته، راه برای گفتگوی مستقیم بازتر شده است و پنجم اینکه فتیله اسرائیل را پائین بکشید تا امکان کم کردن تنش فراهم شود. در مجموع و بر خلاف اکثر تحلیلها، اگر از تصویر بسیار زشت ابتدای یادداشت بگذریم که کار ناشر است نه نویسنده، نکات خوبی در آن مطرح شده اما متاسفانه پیغام بدی هم دارد که میتواند به عنوان چرخش شناختی و عدول از شعائر انقلاب تلقی شود. این یادداشت در مقام ارائه راهکار عملی، ضعیف است و سخن نوی ندارد اما از لحاظ نگارش، به صورت حرفهای نوشته شده و متن آن موجز، بدون اطناب و قابل فهم است.
نظر خودم را در متن پیام با عنوان «بررسی» و با رنگ قرمزنوشتهام تا خواندن آن راحتترشود.
لینک انگلیسی یادداشت : https://www.foreignaffairs.com/iran/iranian-vision-new-middle-east-zarif
بررسی:
تصویر یادداشت بسیار زننده است. مردی را نشان میدهدکه تنها است، به موشک خیبرشکن پشت کرده و در فکر نان است. این مرد، ایران است. قطعا جناب ظریف در جریان این تصویر نبوده و ناشر شیطنت کرده است. محتوای مقاله نیز تناسبی با تصویر ندارد و چنین تصویر ضعیفی از ایران ارائه نمیدهد. متاسفانه این تصویر جوانب مثبت یادداشت را تحت تاثیر قرار داده است. دشمن حتی در جایگاه یک نشریه دیپلماسی هم قابل اعتماد نیست و سواستفاده خودش را میکند.
متن یادداشت:
ایالات متحده حملات خود به ایران را از سر گرفته است. یادداشت تفاهمی که تهران و واشنگتن ماه گذشته در سوئیس منعقد کردند و هفتهها به نخی بند بود، سرانجام از هم پاشید. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در ۸ ژوئیه گفت: «فکر میکنم تمام شده است. دیگر نمیخواهم با [ایران] معامله کنم.»
اینکه این تفاهمنامه از هم پاشید، تعجبآور نیست. ایران و ایالات متحده تفسیرهای متفاوتی از مفاد این توافقنامه، به ویژه مفاد مربوط به تنگه هرمز داشتند. تهران معتقد بود که طبق مفاد این تفاهمنامه، قول داده است که «با تمام توان خود، تمهیداتی را برای عبور ایمن کشتیهای تجاری بدون هزینه، فقط برای ۶۰ روز فراهم کند». همچنین تصور میکرد که این کشور و عمان «مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز» را به همراه سایر کشورهای خلیج فارس تعریف خواهند کرد. با این حال، واشنگتن معتقد بود که ایران موافقت کرده است که بدون قید و شرط اجازه عبور آزاد از تنگه را بدهد و ایالات متحده نیازی به رعایت هرگونه ترتیباتی که ایران تعیین میکند، ندارد. این توافق هرگز نمیتواند از چنین ناهماهنگی جان سالم به در ببرد. رویارویی نظامی مجدد، کمتر از اینکه سوال «آیا» باشد، سوال «چه زمانی» بود.
بررسی: دکترظریف به خوبی میداند که هدف تفاهم نامه پایان دادن سریع و فوری به جنگ خصوصا از طرف آمریکائی بود که تحت فشار افکار عمومی داخلی، افزایش قیمت انرژی و مشکلات عدیده دیگر بود و فرصتی وجود نداشت که متن با دقت نوشته شود. از این بگذریم که اساسا «متن» برای ایالات متحده اهمیتی ندارد چون هر وقت بخواهد به راحتی زیر میز میزند. اما پیام واقعی این پاراگراف این است که ایران و ایالات متحده باید با حوصله و بدون عجله به یک ترتیبات جامع برسند و اینگونه تفاهم نامهها دردی را دوا نمی کند.
با این حال، نه به نفع ایران است و نه به نفع ایالات متحده که جنگ را ادامه دهند. اگرچه مردم و نیروهای مسلح ایران از کشور خود در برابر دو قدرت هستهای دفاع کردهاند، اما همچنان این درگیری را تحمیلی بر خود میدانند، درگیریای که هرگز مشتاق شروع آن نبودند. در همین حال، واشنگتن در حال منحرف کردن توجه خود از هدف اصلی ژئوپلیتیکی خود است. بیش از یک دهه است که دولتهای متوالی ایالات متحده هدف کلی کاهش بار بلندمدت کشورشان در غرب آسیا را برای تمرکز بر هند و اقیانوس آرام دنبال میکنند و چیزی را آغاز میکنند که مقامات مختلف آن را «چرخش به آسیا» نامیدهاند. سیاستهای گذشته واشنگتن در قبال ایران - از جمله توافق هستهای ۲۰۱۵، توافق آبراهام (که در آن چندین کشور عربی پس از مذاکرات با میانجیگری ایالات متحده، روابط خود را با اسرائیل عادی کردند، یک سد محکم علیه ایران ایجاد کردند و عملاً بخش زیادی از نقش منطقهای ایالات متحده را به اسرائیل واگذار کردند)، حملات ژوئن ۲۰۲۵ به این کشور و جنگی که در فوریه آغاز کرد - همگی ابزارهایی هستند که برای دستیابی به این هدف به کار گرفته شده است. اما همانطور که درگیری فعلی روشن میکند، واشنگتن نمیتواند دولت ایران را از بین ببرد. تنها دیپلماسی، یک توافق صلح جدید و یک چارچوب امنیتی جدید که توسط کشورهای منطقه و برای کشورهای منطقه ایجاد شده باشد، به ایالات متحده اجازه میدهد توجه خود را به جای دیگری معطوف کند.
بررسی: با دلائل عدیده میتوان اثبات کرد که آمریکا حتی اگر بخواهد، نمیتواند حضور مستقیم خود در این منطقه را کاهش دهد و هیچ بازیگر «ظلوم و جهولی» نمیخواهد و نمیتواند بار «امانت و خلافت» آمریکا در این منطقه را به دوش بکشد و بلکه برعکس، ایالات متحده برای رقابت با قدرتهای نوظهور آسیائی، به تسلط مطلق بر این منطقه نیاز ضروری دارد. دیدگاه دکتر ظریف در این مورد کاملا اشتباه است. ثانیا توصیه دکتر ظریف به آمریکا این است که با ایران کنار بیاید و به دنبال مقابله با چین برود. فکر نمیکنم چینی ها که سالهاست یاور اصلی ایران هستند این سخنان را دوست داشته باشند. بهتر بود این مطالب که مایه رنجش دوستان است نوشته نمیشد.
گفتگوی تنگه
رویاروییهای نظامی سال گذشته چیزی بیش از محک زدن قابلیتهای ایران، اسرائیل و ایالات متحده بود. آنها فرضیات دیرینه در مورد اجبار، بازدارندگی و آینده غرب آسیا را به چالش کشیدند. ایالات متحده و اسرائیل درگیریهای اخیر با ایران را با این فرض آغاز کردند که فشار نظامی مداوم میتواند تهران را به تسلیم وادار کند یا باعث فروپاشی جمهوری اسلامی شود. در عوض، آنها خود را در یک باتلاق استراتژیک گرفتار یافتند. هیچ یک از اقدامات آنها، از جمله حملات بیسابقه به رهبری سیاسی و نظامی ایران و خسارات قابل توجهی که به زیرساختهای کشور وارد شد، تهران را مجبور به تغییر موضع نکرد. تمامیت ارضی و نظام سیاسی آن پایدار مانده است و این نشان دهنده تابآوری ملت ایران و ظرفیت آن برای دفاع از حاکمیت خود حتی در شدیدترین شرایط است.
قدرتهای خارجی باید این واقعیت را درک کنند و پیامدهای آن را درک کنند. توانایی ایران در مقاومت در برابر فشار نظامی پایدار، حذف تهران از هرگونه معماری امنیتی منطقهای در آینده را دشوارتر کرده است. این امر، در درجه اول، شامل نقش محوری ایران در تضمین عبور منابع انرژی و کشتیرانی تجاری از طریق تنگه هرمز میشود. تهران دوباره بیشتر دسترسیها به این تنگه را مسدود کرده است - که بسیاری از تحلیلگران غربی آن را به عنوان مدرکی مبنی بر اینکه ایران یک قدرت متخاصم است که میخواهد در اعمال زور اقتصادی، اختلال در بازارهای جهانی نفت و محدود کردن آزادی ناوبری مشارکت کند، تفسیر کردهاند. اما ایران بازارهای انرژی را به یک دلیل استراتژیک بسیار خاص مختل کرده است: مجبور کردن ایالات متحده و شرکایش به پایان دادن به کارزار خود برای نابودی ایران.
به عبارت دیگر، این جنگ ایران را مجبور کرده است که اکنون تنگه را به عنوان یک مسئله حیاتی برای امنیت خود ببیند. پیش از آغاز خصومتهای گسترده در پایان فوریه، ایران عموماً بدون هیچ گونه دخالتی، عبور و مرور از طریق این آبراه را تحمل میکرد، اگرچه تحریمهای ایالات متحده - با کمک شرکای واشنگتن - به این معنی بود که ایران نمیتواند به بسیاری از کالاهای عبوری از این تنگه دسترسی داشته باشد. تحریمهای آمریکا عملاً تنگه هرمز را به روی تجارت ایران بست، در حالی که آن را برای تقریباً همه باز گذاشت. حملات ایالات متحده و اسرائیل به این تحمل، چه در میان فرماندهان نظامی ایران و چه مهمتر از آن، در میان اکثریت قریب به اتفاق جمعیت آن، پایان داده است. امروزه، هدف اصلی ایران در این تنگه، اطمینان از این است که دشمنان نتوانند از این آبراه برای آمادهسازی، تسهیل یا حفظ زور علیه ایران، چه از نوع نظامی، سیاسی یا اقتصادی، سوءاستفاده کنند. تمایز پذیرفته شده قبلی بین ترافیک تجاری و ترانزیت نظامی کمرنگ شده است. در زمان صلح، قوانین بینالمللی دریایی انتظارات را شکل میدهند. اما در زمان جنگ، حتی قوانین بینالمللی جنگ نیز بقای ملی را در اولویت قرار میدهند.
بررسی: سه پاراگراف فوق، بسیار خوب بر توان تابآوری ایران تاکید کرده و میگوید که ساقط کردن ایران و جمهوری اسلامی، خیالی است واهی. همچنین حقانیت ایران را به خوبی تشریح کرده که تجاوز آمریکا و متحدانش ایران را ناگزیر ساخت که با بستن تنگه هرمز بر اقتصاد جهان فشار آورد و اگر جهان در مضیقه انرژی است، مقصر اصلی آمریکاست . البته امروزه اکثر دنیا به همین دو نتیجه رسیده اند و ترامپ را به دلیل خطای محاسباتی و دست کم گرفتن ایران و بحران اقتصادی ناشی از جنگ سرزنش میکنند.
اگر ایالات متحده خواهان صلح است، باید به نقش اسرائیل توجه کند
ایران اکنون با این اعتقاد عمل میکند که اگر مسیرهای دریایی حمل و نقل سیستمهای تسلیحاتی، قطعات هواپیما، داراییهای اطلاعاتی یا پشتیبانی لجستیکی برای ایالات متحده و شرکای منطقهای آن را تسهیل کنند، نمیتوانند از نظر سیاسی بیطرف باشند. از آنجا که سلاحها و فناوریهایی که بعداً به خاک، زیرساختها و غیرنظامیان ایران حمله کردند، از طریق تنگه هرمز عبور میکردند، سیاستگذاران ایرانی کاملاً حق دارند جریان ترافیک را محدود کنند، تا زمانی که جنگ ادامه دارد، تا زمانی که فشار اقتصادی علیه ایران ادامه دارد و تا زمانی که تلاشها برای تضعیف حق ایران برای حفاظت از منافع خود در تنگه به طور فعال دنبال میشود. برای تهران بسیار دشوار است که تعیین کند کدام کشتیها کالاهای تجاری حمل میکنند و کدامها موادی را حمل میکنند که حق موجودیت ایران را تهدید میکند. تحرکات دریایی در خلیج فارس باید بر اساس قوانین درگیری مسلحانه و اهداف استراتژیک درک شود، نه بر اساس قوانینی که بر زمان صلح حاکم است.
بررسی: این پاراگراف مبنای دیپلماتیک و حقوقی بسیار خوبی برای توجیه اقدامات ایران طرح نموده است. ایران نمیتواند اجازه دهد تسلیحاتی از آبراه تحت حاکمیت خودش عبورکند که قرار است از آنها علیه ایران استفاده شود. منطقی بسیار محکم و مطابق با عرف و حقوق بین الملل که نمیدانم چرا تاکنون کمتر به آن توجه و استناد شده است.
با این حال، برای تهران، اهرم فشاری که این تنگه ایجاد میکند، شکننده است. اگر ایران مکرراً ترافیک دریایی را تهدید کند، میتواند بخش بزرگی از جهان را علیه خود برانگیزد. بسته شدن مداوم تنگه همچنین ممکن است منجر به تسریع سرمایهگذاریهای بینالمللی در خطوط لوله، بنادر و کریدورهای زمینی لجستیکی شود که به طور کلی از این آبراه عبور میکنند. اگر بازارهای جهانی با موفقیت از تنگه تنوع پیدا کنند، ایران دیگر نمیتواند از بسته شدن احتمالی آن به عنوان یک عامل بازدارنده استفاده کند. بنابراین، تهران باید خویشتنداری کند، همانطور که سایر کشورها باید از اقدامات اقتصادی، سیاسی و نظامی که برای منافع ایران در تنگه مضر است، خودداری کنند. این اقدامات شامل اعمال تحریمهایی است که عملاً مانع از بهرهمندی ایران از آزادی ناوبری، ایجاد ائتلاف دیپلماتیک علیه ایران یا ارسال سختافزار نظامی مضر برای امنیت ایران از طریق آبهای تنگه میشود. بهترین راه برای انجام این وظایف، ایجاد یک شبکه امنیتی منطقهای است که از طریق گفتگو و همکاری، اعتماد بین کشورهای ساحلی خلیج فارس را ایجاد کند. این رویکرد با از بین بردن دلیل وجودی حضور قدرتهای خارجی، به حضور نظامی بیثباتکننده و ماجراجویی آنها پایان میدهد. همانطور که در این تفاهمنامه تصریح شده است، ایران و عمان «مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز را در گفتگو با سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس مطابق با قوانین بینالمللی قابل اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز تعریف خواهند کرد.»
بررسی: بر خلاف گفته ظریف، طبق گفته اهل فن، یافتن راههای جایگزین تنگه هرمز، بسیار پرهزینه و بعضا نشدنی است گذشته از آن، هر تاسیساتی بدین منظور ساخته شود، چه لوله کشی، چه بندرسازی و یا مسیر ریلی سریع السیر و پرقدرت آنگونه که امارات مطرح میکند، در تیررس ایران و متحدانش خواهد بود. ثانیا دلیل وجودی حضور قوای خارجی در منطقه، امنیت منطقه نیست، آنها خود عامل ناامنی هستند و این موضوع فقط بهانه آنهاست و این بهانه نباشد بهانهای دیگر و ثالثا آمریکا با دعوت اعراب به منطقه نیامده که با حداحافظی آنها برود. خودش آمده و اعراب دست نشانده، اختیاری در این زمینه نداشته و ندارند. اما گفتن این جملات ازاین جهت خوب است که ایران را کشوری نشان میدهدکه علاقه مند به دوستی با همسایگان است.
معامله سخت
تنگه هرمز همچنان یک نقطه اشتعال حیاتی است. اما به سختی میتوان آن را تنها منبع تنش بین تهران و واشنگتن دانست. برای پایان دادن به جنگ، ایران و ایالات متحده باید اختلافات گستردهتر خود را مدیریت کنند.
اهداف هر یک باید متواضعانه باشد: تهران و واشنگتن نمیتوانند دوست باشند. جنگهای اخیر که در آن ایالات متحده و اسرائیل رهبر معظم ایران، فرماندهان ارشد آن و دانشآموزان بیگناه را به قتل رساندند، زخمهای تاریخی این کشور را عمیقتر کرده است. این نارضایتیها فراموش یا بخشیده نخواهند شد، اما لزوماً منجر به ادامه جنگ یا تشدید تنش نمیشوند. نکته کلیدی این است که اطمینان حاصل شود که تعاملات دیپلماتیک آینده، برخلاف گذشته، به طور عملی اختلافات را مدیریت کنند. اختلافات ایالات متحده و ایران گاهی اوقات محصول تفاوتهای هویتی بنیادی است که نیاز به گفتگوی شفاف دارد. در موارد دیگر، آنها محصول سوءظن متقابل هستند که مانع همکاری مشترک بر سر منافع تاکتیکی میشود. گاهی اوقات، آنها مسائل سیاسی قابل مذاکرهای هستند که برای مصالحه استراتژیک مناسب هستند. برای پیشرفت، هر دو کشور باید بین ارزشهای وجودی و اهداف مشترک و معاملهای تمایز قائل شوند و در عین حال درگیر تلاشهای بیهوده برای کسب نفوذ بیشتر نشوند.
بررسی: این شیوه تقسیم بندی اختلافات، فنی و عملیاتی است و میتواند سطح تنش را به نفع ایران کاهش دهد. تجارب قبلی هم موید همین شیوه است البته در مورد موثر بودن آن نباید زیاد خوشبین بود. گذشته نشان میدهد که اسرائیل و اعراب علاقهای به کاهش و یا مدیریت تنش ایران و آمریکا ندارند و از هیچ تلاشی برای بر هم زدن بازی دریغ نمیکنند.
یک توافق امنیتی واقعبینانه بین ایالات متحده و ایران در نهایت نیاز به یک چارچوب عدم تجاوز متقابل دارد که مانع از تبدیل اختلافات بر سر هویت به خشونت شود. تهران و واشنگتن میتوانند در چالشهای مشترک خود، مانند ایجاد ثبات در افغانستان، مقابله با قاچاق مواد مخدر و مدیریت مهاجرت، با یکدیگر هماهنگ شوند. ایالات متحده تمامیت ارضی ایران را به رسمیت میشناسد، عنوان تروریسم را از ایران و سازمانهای آن حذف میکند و تمام تحریمها را به طور دائم لغو میکند. واشنگتن همچنین متعهد میشود که همانطور که در تفاهمنامه با ایجاد یک صندوق سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری برای این کشور قول داده است، به ایران در بازسازی ویرانیهای ناشی از تجاوزش کمک کند. در عوض، ایران با تضمینهای دائمی عدم اشاعه هستهای - مانند تصویب پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی که به بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی دسترسی بیشتری به تأسیسات هستهای یک کشور میدهد - موافقت میکند. ایران ممکن است فتوای رهبر فقید ایران، آیتالله علی خامنهای، علیه سلاحهای هستهای را به صورت قانونی تدوین کند.
بررسی: جناب دکتر ظریف به خوبی میداند هیچکدام از این خواسته ها از سوی آمریکا برآورده نمیشود. در برجام نیز تحریم ها عملا برداشته نشد. صندوق سیصد میلیاردی نیز قطعا یک شوخی است و در طول تاریخ کدام جنگ را سراغ داریم که آغازگر جنگ بدون مغلوبه شدن مطلق نظامی چنین تعهدی را پذیرفته باشد؟! اینجانب معتقدم و میتوانم اثبات کنم که دوران اخذ خسارت ناشی از جنگ، گذشته است. البته طرح مطالبات حداکثری و به اصطلاح «سفت زنی» در دیپلماسی رویه رایجی برای رسیدن به حدی از مطالبات است. چهارچوب عدم تجاوز متقابل بین ما و آمریکا حداکثر، نوشته ای است بر روی کاغذ. ضمنا فتوای رهبر شهید در تحریم سلاح هستهای در نظام سیاسی ما، محکم تر از قانون است و نیازی به تبدیل آن به قانون نیست. تصور میکنم موضوعی که دکتر ظریف مطرح کرده، بیشتر مصرف داخلی دارد و برای مهار مجلس است.
اگر ایالات متحده خواهان صلح است، باید به نقش اسرائیل توجه کند. دولتهای متوالی اسرائیل، گذشته از آغاز جنگ اول علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و ترغیب ترامپ به پیوستن به آغاز جنگ دوم، پیوسته با ابتکارات ایالات متحده که به دنبال کاهش تنشها و ایجاد ثبات در غرب آسیا بودند، از جمله توافق هستهای ۲۰۱۵ و تفاهمنامه اخیر، مخالفت کردهاند. بنابراین، هرگونه تلاشی برای جلوگیری از درگیری مجدد باید با این عامل مخرب که تمایلش به ادامه جنگ - صرف نظر از هزینهها - مغایر با منافع ایالات متحده است، حساب شود. رفتار اسرائیل نه تنها مانع صلح با ایران میشود، بلکه تمام غرب آسیا را نیز بیثبات میکند. اسرائیل با گسترش شهرکهای اشغالی، نسلکشی در غزه و ویرانی لبنان، بارها نشان داده است که میخواهد در سراسر منطقه هرج و مرج ایجاد کند تا تسلط نظامی خود را حفظ کند. رسیدگی به این منبع مداوم بیثباتی بر عهده ایالات متحده و شرکایش خواهد بود. هم ترامپ و هم جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور ایالات متحده، در بند اول تفاهمنامه خود را به «تضمین تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان» متعهد کردهاند. با این حال، همزمان، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در جریان بازدید ماه گذشته از منطقه، کمپین فعالی را برای تضعیف این بند آغاز کرد، که بخشی از آن با تلاشهای شدید برای وادار کردن دولت لبنان به توافقی یکجانبه با اسرائیل در حالی که اسرائیل همچنان بخشهایی از لبنان را اشغال کرده است، همراه بود. تناقضات دولت و بیتفاوتی آن نسبت به مصائب روزانه مردم فلسطین باید پایان یابد. واشنگتن در عوض باید فشار واقعی بر اسرائیل را آغاز کند.
بررسی: این مطلب بسیار خوب و درست است و فتنهگر اصلی منطقه را معرفی می کند اما چندان نباید روی آن حساب کرد. آمریکا نمیتواند بر اسرائیل فشار واقعی بیاورد اما میتواند فتیله آن را پائین بکشد. قبلا نیز بارها چنین کرده است. موج مخالفتهای اخیر در آمریکا علیه اسرائیل نیز موید همین موضوع است.
بدون حلقههای ضعیف
اسرائیل به سختی تنها بازیگری است که میتواند بر موفقیت توافق صلح بین تهران و واشنگتن تأثیر بگذارد. به ایران و همسایگان نزدیک آن در خلیج فارس توصیه میشود طرحی را تدوین کنند که به دههها تنش آنها - که با جنگ ایران و عراق 1980-1988 آغاز شد و تا به امروز ادامه داشته است، به ضرر همه - پایان دهد. این بدان معناست که غرب آسیا باید از یک مدل امنیتی متکی بر قدرتهای خارجی، تمایلی که نیروهای آمریکایی را به منطقه آورده و منجر به درگیریهای مداوم شده است، فاصله بگیرد. سالهاست که این رویکرد فاجعهبار بوده است، همانطور که حمله عراق به کویت پس از جنگ ایران و عراق برای اولین بار نشان داد و خصومتهای اخیر بیشتر آن را نشان داده است. تلاش برای برونسپاری امنیت به قدرتهای جهانی نمیتواند امنیت واقعی را فراهم کند، چه رسد به ثبات مورد نیاز برای توسعه اقتصادی پایدار.
کشورهای غرب آسیا باید در عوض، ادغام بهتر بین خود را آغاز کنند تا قدرت هر کشور، ثبات سایر کشورها را تقویت کند. ایرانیان پیش از این چندین مورد از بلوکهای سازنده این نوع نظم را پیشنهاد دادهاند. من به عنوان معاون رئیس جمهور در سال 2024، خواستار ایجاد گفتگوی نهادینه شده بین کشورهای منطقه بر اساس احترام متقابل، عدم مداخله و در نهایت، ترتیبات عدم تجاوز شدم. این امر شامل اقدامات اعتمادساز، مانند برنامههای کمکهای بشردوستانه در مناطق درگیری، ابتکارات مشترک ضد تروریسم و کارزارهای رسانهای مشترک که همزیستی را ترویج میدهند، خواهد بود. من همچنین یک شبکه هستهای منطقهای، از جمله یک کنسرسیوم غنیسازی که منحصراً به کاربرد صلحآمیز علوم هستهای اختصاص دارد، پیشنهاد دادم. اعضای آن تخصص منطقهای را به اشتراک میگذارند، همکاری علمی را ارتقا میدهند و از طریق ترتیبات راستیآزمایی مشارکتی که تضمین میکند هیچ عضوی به دنبال سلاحهای هستهای نیست، اعتماد را تقویت میکنند. چین و روسیه، همراه با ایالات متحده، میتوانند به ایجاد چنین کنسرسیوم غنیسازی سوخت با ایران و همسایگان علاقهمند در خلیج فارس کمک کنند، که در آن صورت باید به تنها مرکز غنیسازی سوخت برای غرب آسیا تبدیل شود.
بررسی: در این قسمت، ظریف به نقش تعیین کننده خود و دیدگاهش در سیاست خارجی فعلی ایران اشاره روشنی دارد.
برای اطمینان از اینکه موفقیت هر کشور به کشورهای دیگر کمک میکند، دولتهای غرب آسیا خواهان ایجاد یک اکوسیستم اقتصادی منطقهای یکپارچه خواهند بود. به عنوان مثال، آنها ممکن است یک صندوق توسعه غرب آسیا ایجاد کنند که بازسازی پس از جنگ، مراقبتهای بهداشتی، آموزش و زیرساختهای حیاتی را تأمین مالی کند. اتصال منطقهای یکپارچه - راهآهنهای فراملی، خطوط لوله انرژی، زیرساختهای دیجیتال و مسیرهای دریایی - میتواند حرکت سرمایه و کالا را تسهیل کند. سایر نهادهای مشترک میتوانند به کشورهای غرب آسیا در مقابله با تهدیدات وجودی مشترک، مانند تغییرات اقلیمی و کمبود آب، کمک کنند.
اگر این منطقه بتواند نهادهای مشترک و معناداری ایجاد کند، میتواند توسعه بیسابقهای را تجربه کند. این منطقه دارای منابع طبیعی فراوان، تمدنهای ریشهدار و جمعیت جوان و تحصیلکرده است. ایران به تنهایی سرزمینی وسیع، تخصص علمی پیشرفته و سرمایه انسانی در سطح جهانی را به ارمغان میآورد. کشورهای عربی ظرفیت مالی، سرمایهگذاری و مدیریتی بینظیری را همراه با شبکههای تجاری جهانی ارائه میدهند. پاکستان و ترکیه قابلیتهای صنعتی و وزن ژئوپلیتیکی قابل توجهی دارند.
بررسی: رسیدن به همگرائی شرائطی دارد مانند مکمل بودن ژئوپلیتیکی، مکمل بودن اقتصادی، تشابهات فرهنگی، تشابهات نظام سیاسی و مهم تر از همه اینکه کشورهای تشکیل دهنده همگرائی، رشته امورشان به دست خودشان باشد که در مورد اعراب مطلقا اینگونه نیست. اعراب عضو شورای همکاری خلیج فارس، حتی با هم نمیتوانند همگرائی کنند چه خواسته با ایران! اما طرح این مطالب هم سخنان دیپلماتیک خوشآیندی است هر چند فکر نمیکنم در محافل سیاسی و دیپلماتیک، جدی گرفته شود. جناب ظریف در جائی گفته اند که به نماینده عربستان پیشنهاد دادند که مسائل عراق را به کمک هم حل و فصل نمایند که البته طرف عربستانی پاسخی کوتاه و قاطع میدهد« مسائل دنیای عرب به شما ربطی ندارد».
با توجه به دههها بیاعتمادی و سوءظن در منطقه، از جمله در میان برخی از کشورهای عربی و بین این کشورها و ایران، هیچکدام از اینها آسان نخواهد بود. اما غرب آسیا نباید اسیر گذشته خشونتآمیز خود باقی بماند. جنگهای اخیر نه تنها هزینههای فاجعهبار رویارویی نظامی، بلکه محدودیتهای آنچه زور میتواند به دست آورد را نیز نشان دادهاند. هم واشنگتن و هم کشورهای عربی باید بپذیرند که ایران یک ویژگی دائمی از چشمانداز منطقهای است و منطقه نمیتواند با حذف آن به ثبات دست یابد. در عین حال، ایران باید اعتماد به نفس تازه به دست آمده خود را با آمادگی برای دراز کردن دست دوستی به سوی همسایگان خود و پیگیری امنیت از طریق همکاری و همچنین از طریق بازدارندگی، هماهنگ کند. و تمام جهان باید تشخیص دهد که ثبات پایدار را نمیتوان از خارج به غرب آسیا وارد کرد یا با زور تحمیل کرد. این ثبات باید توسط خود مردم و کشورهای منطقه ساخته شود.
بررسی کلی :
1- در مجموع این یادداشت هرچند نکات خوبی مطرح کرده اما راهکار بدیعی برای حل مشکل فعلی، یعنی خاتمه سریع جنگ به نفع ایران و کشورهای منطقه ارائه نکرده و پیشنهادات، به استثنای پیشنهاد چهارچوبی کاملا فنی برای نحوه مواجهه با ایالات متحده، همگی تکراری هستند. طرح پی در پی موضوعات «نشدنی» و آرزوهای دور از دسترس، اعتبار نوشته و نویسنده را به عنوان یک دیپلمات دانشگاهی کاهش میدهد.
2- دکترظریف در این یادداشت به یک موضوع کلیدی به روشنی نمی پردازد: با اسرائیل چه کنیم؟! گویا قرار است اسرائیل فراموش شود و سرنوشت فلسطین و لبنان به دست ایالات متحده سپرده شود که از سر لطف و انسانیت، اسرائیل را تحت فشار قرار دهد. حتی اگر منظور دکتر ظریف این نباشد، خواننده استنباط میکند که قرار است سیاست ایران در مورد اسرائیل به سیاستی مانند ترکیه و پاکستان و مالزی بدل شود و این پیغام به معنی کوتاه آمدن ایران از یکی از شعارهای اصلی انقلاب است یعنی «محو اسرائیل از صفحه روزگار»! یکی از موضوعات اصلی اختلاف اصلاح طلبان و رهبر شهید دقیقا در همین نحوه مواجهه با اسرائیل بود که اصلاح طلبان روش مقابله غیر عملی و صرفا لفظی و دیپلماتیک را بیشتر می پسندیدند.
3- هدف ناشر نیز روشن است و در تصویر ابتدای یادداشت به رسائی بیان شده، ایران از تنهائی و غم نان به التماس افتاده است. شاید تنها همسوئی نویسنده و ناشر که عقلای آمریکا هستند در یک نکته باشد که البته طرح آن در نشریه رسمی شورای روابط خارجی آمریکا هرچند تکراری اما بسیار مهم و البته به گمان بنده خطرناک است: ترامپ مرتکب خطای محاسباتی شده، برخورد نظامی به جائی نمیرسد، فتیله اسرائیل را پائین بکشید، سطح تنش با ایران را کاهش دهید و به فکر مهار ایران با «روش های نرم اقتصادی » باشید و البته اینکه ایران آمادگی و علاقه آن را دارد که در برابر تعاملات اقتصادی، در سیاست خارجی انقلابی خود خصوصا در مورد اسرائیل تجدید نظر کند.
4- به نظر بنده، تاکیدات پیاپی دکتر ظریف در این یادداشت و سایر کارهای ایشان مبنی بر اینکه «آمریکا با ما تعامل کند و به دنبال مقابله با چین برود»، موجب رنجش و بی اعتمادی دوستان چینی می شود و زیانبار است. به آمریکا و اعراب نمیتوان اعتماد کرد و چین را هم از دست میدهیم. البته این حسن را دارد که شرق و چین هم نباید احساس کنند که درمانده و مفلوک آنها هستیم اما لحن ما در این مورد باید ملایم تر و محتاطانه تر باشد. دیپلماسی دنیائی دقیق، حساس و حرکت بر روی تار مو است.
دیدگاه خود را بنویسید